بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
193
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
نضج و هضم نكند و بر طبيعت بدين سبب قهر كند و آن را امتلاء به حسب قوت گويند ؛ و يا به حسب زيادتى در كميت و رداءت كيفيت هر دو بود و آن را امتلاء به حسب اوعيه و قوت نامند . و قسم اول منذر بود به امراضى كه از غلبه اخلاط افتد چنانچه به محلش مبين گردد ان شاء اللّه تعالى . و صاحب آن را خطر عظيم بود از حركت و ايراد محركات و ممدات اخلاط . و قسم دوم منذر بود به امراض عفونى و مزمن غير مهلك چنانكه به محلش تقرير افتد ان شاء اللّه تعالى . و قسم ثالث بدترين جمله بود و منذر باشد به امراض عفون و غير عفونى زود هلاككننده بر مفاجات و خطر صاحب اين بيشتر باشد و كمفرصت تدارك دهد . و هريكى از اين اقسام گاه بود كه از يك خلط افتد و گاه باشد زياده از يك خلط افتد و اول اميدوارتر بود و علامات زيادتى هر خلطى در كميت يا در كيفيت يا در هر دو ، بعضى در باب اول مذكور شده و باقى در بحث علامات و امراض به تفصيل مبين گردد ان شاء اللّه تعالى . علامت مطلق امتلاء گرانى اعضا بود و ماندگى يافتن بىسببى و بودن اندك تكسر و الم و قلت اشتهاى طعام و كلالت بصر و در خواب ديدن گرانبارى و گرانى حركات . و ليكن در قسم اول و سوم انتفاخ عروق و تمدد جلد و بىرونقى لون لازم بود همچون عدم اينها در قسم ثانى و در قسم ثالث و ثانى خوابهاى شوريده و هولناك و ناخوشى بوى در تنفس و زودماندگى يافتن از اندك حركت و برآمدن سرما به پشت اندر گرمابه لازم بود ، همچو عدم اينها در قسم اول . و اكثر در امتلاء دمسرخىهاى بسيار در خواب بينند و در صفرا آتش و زردىها و در بلغم آبها و برف و بارندگى و در سودا سياهى و تاريكىها و خيالات مشوش و خوفها و در بيدارى نيز گاهى چيزى از اين ها نمايد . و سبب امتلاء مطلقا تقليل تحليلات بود و حبس مستفرغات طبيعى چون خون بواسير و حيض و طمث و رعاف بحرانى و قطع عضوى بزرگ كه مواد آن در باقى اعضا بازماند و اللّه اعلم . علامت خير و شر كه اكثر آنها عموميت در امراض دارند . بدانكه خير و شر حال مريض از سى و چهار وجه معلوم گردد . اول از احوال چشم چنانچه : صافى سفيده آن و روشنى حدقه و هموارى نهاد چشم به دستور حال صحت نشان قلت ماده و بخار بد و قوت روحانيت و طبيعت و وفور حرارت غريزى و سلامتى دماغ و آلات تنفس بود و اميدوار باشد . و تغيير لون سفيدى به آسمانگونى نشان خامى خلط و غلبه بلغم خام و ضعف معده و دورى مرض بود . و به حمرت ثانى نشان غلبه خون و گرمى و امتلاء و يا آماس دماغ بود . و به گلگونى نشان گرمى خون و بر جوشيدن آن بود ، ليكن آنچه به سرخى در كنجهاى درونى كه به طرف